این مفهومِ انتزاعیِ رفاقت
همیشه ما جایی از وجودمان را خالی نگه میداریم. آنجا دیگر خبری از خرت و پرتهای همیشگی زندگی نیست. آنجا را با موسیقی و کتاب و تفریح و دورهمی و از این قبیل چیزها نمیشود پُر کرد. آنجا را ما خالی گذاشتهایم برای آدمها، برای آنها که دوستشان داریم. آنها که حاضریم برایشان وقت بگذاریم، برایشان از چیزهایی بگذریم، از چیزهایی بِکَنیم.
اینجای خالی اما اغلب اوقات خالی باقی میماند. اینجای خالی را آن آدمها هیچوقت پُر نمیکنند. حُفرهی درونی ما، ما را وا میدارد که بیشتر جنب و جوش کنیم، بیشتر مایه بگذاریم، بیشتر بخواهیم و دلمان بخواهد که بیشتر خواسته بشویم. این حُفره اما همیشه سر جای خودش باقی است.
این دست و پا زدنها و تلاشها فقط ما را بیشتر متوجه میکند که این حُفره چقدر جدی است، و ما تقریباً هیچوقت باور نمیکنیم که این حُفره پرشدنی نیست …
هنوز دنبالکی دریافت نشده.