من همواره از اسلحههای پُر نشده میترسیدم. با آنها جمجمهی آدم را خُرد میکردند.
[استانیسلاو یرژیلِتس]

۱
تصویرِ دخترک آزاردهنده است. فکرِ آنکه مگر میشود آدمی تا بدین حد وحشی باشد که چنین بلایی سر یک انسانِ دیگر بیاورد روحِ آدم را میخراشد. اینجا و آنجا [+] مطالبی میخوانی در نکوهشِ رفتارِ وحشیانهی طالبان با عایشه دخترِ افغان و احساس میکنی که «تنها» نیستی در این حسِ انسانیِ دلسوزانه برای دختری که گوشها و بینیاش را از دست داده است، تنها برای فرار از سرنوشتِ شومی که برایش مقدّر کرده بودند. اما در مقابلِ این فورانِ شور و احساسِ اومانیستی ذهنات تدارک نگاهِ دیگرگونهای را میبیند. یک جمله در کنارِ تصویرِ عایشه بر روی مجلهی تایم نقش بسته است؛ « چه میشود اگر ما افغانستان را ترک کنیم؟ »
حالا ماجرا کمی پیچیدهتر میشود. باید آن سادهدلیِ اومانیستی را کنار گذاشت. حالا ما با دو موضوع طرف هستیم. اولی دختری افغان است که یکی از هزاران قربانی خشونتِ کینتوزانهی طالبان است و دومی دختری که تصویرش بر صفحهی اولِ مجلهی تایم چاپ شده است، با این توضیح اضافه که چه میشود اگر ما افغانستان را ترک کنیم؟
۲
در مقابلِ آن برخوردِ اومانیستی با تصویر رویِ جلدِ تایم دو شیوهی احمقانهی دیگر را هم میتوان پی گرفت؛ یکی برخوردی کاملاً ضداومانیستی است، بدین شیوه که با بیاعتنایی محض نسبت به مرگِ دیگران، به تعدادِ زیادِ قربانیان در جاهای دیگر اشاره کنیم. به اینکه در همان افغانستان هم هزاران نفر توسطِ خودِ آمریکاییها کشته شدهاند. این شیوه ما را به توجیه که نه، به پذیرشِ طبیعی بودنِ بلایی که بر سرِ عایشه آمده است نزدیک می کند. بدین ترتیب ما خودمان را خلاص میکنیم « این تنها یکی از هزاران بلایی است که در دنیا هر روز اتفاق میافتد. این یکی تازه بختِ صفحهی اول شدن هم یافته است. و بدون شک او تازه نجات یافته است و نه قربانی به معنایی که هر روز در پشتِ کوههای شرق اتفاق میافتد.» در این شیوه ما ماجرا را به چانهزنی بر سرِ تعدادِ کشته شدگان و شیوهی کشته شدنِ ایشان تقلیل میدهیم. اینکه محاسبه کنیم که چه کسی بیشتر درد و رنج را تحمل کرده است و بیشک حق با اوست.
این وسط ممکن است ماموتهایی از ایران باستان هم ظهور کنند و ما را وادارند که به مسئلههایی در این سوی مرز بیشتر توجه کنیم. آنوقت است که ماجرا تا حدی سادیستی هم میشود. آنها خواهند گفت مگر همین افغانها نبودند که در ایران بارها و بارها جنایت کردند. بگذار آنها هم بهرهای از رنج ببرند.*
۳
جدایِ از دلسوی محض و دیدگاههای ابلهانهی ضداومانیستی و سادیستی چه برخوردی میتوان با رویدادی چنین کرد؟ بگذارید ماجرا را یکبار دیگر مرور کنیم؛
« تیتر میگوید. عکس نشان میدهد » پس میتوانیم صفحهی اولِ تایم را اینگونه بخوانیم؛ « اگر ما افغانستان را ترک کنیم، این سرنوشتِ همهی زنانِ افغان {و شاید همهی افغانهایی که عضو طالبان نیستند} است.
تایم این تصویر و تیتر را در شرایطی منتشر میکند که آمریکا به خاطرِ اسنادِ افشا شده پیرامونِ جنگ در افغانستان زیر فشار افکار عمومی است. میتوان با برقراری یک ارتباطِ ساده بین این دو به چراییِ چاپ عکسِ عایشه و آن تیتر در تایم پی برد. میتوان این مسأله را خیلی ساده بازخوانی کرد؛ تلاش برای جلبِ افکار عمومی و توجیه جنگ با همراه کردن همگان زیر چتر اومانیسمی که در جنگِ خیرخواهانهی آمریکا سعی میشود تا بُلد گردد. بدین شیوه میخواهند ما قانع بشویم که این جنگ دستاوردهایِ انسانی هم داشته است، و به قول تایم «چه فاجعهای میتوانست پیش بیاید اگر آمریکا این جنگ را رها میکرد.»
اما حتی این برخورد کلاسیک با جنگ افغانستان هم نمیتواند پاسخگویِ ماجرا باشد. فارغ از نیتهایِ تایم، برخورد ما با عایشه چگونه است؟ با عایشهها در افغانستان و عراق امروز، رواندا در سالهای پیشین و … و نه با عایشهی روی جلد تایم. برخورد ما با مسئلهی آنها چگونه باید باشد؟
۴
چه رویکردِ اومانیستیای که پیشتر توضیح داده شد، چه مواضع ضد اومانیستی و سادیستی، همهگی برخوردشان با ماجرایِ عایشه برخوردی طبیعی است. طبیعی از آن جهت که مسئلهی عایشه را از آن رو فاجعه میپندارند که آن را نه حقیقتِ وضعیتِ کنونی، که استثنایِ آن میپندارند. گویی در جهانِ انسانیتها و پاکیها و خوبیها، رخدادی چهرهی جهان را کدر کرده است. حال آن که یگانه برخورد مناسب با چنین رویدادی تحلیل آن به عنوانِ بخشی از حقیقتِ وضعیت است.
همانطور که بنیامین در «تزهایی دربارهی مفهومِ تاریخ» میگوید، فاشیسم مرحلهای از مراحلِ تاریخ که با طی شدنِ زمان و فایق آمدن ما بر آن پایان میپذیرد، نیست. فاشیسم دورهای پایان یافته در تاریخ نیست که به لطفِ نبرد در جبهههای جنگ جهانی دوم تمام شده باشد.
فاشیسم همین انتخابِ میان جنگ و عایشه است. همین که تایم امروز به ما نشان میدهد؛ « میخواهید ما جنگ را ترک کنیم؟ باشد. اما ببینید اگر ما آنجا را ترک گوییم چه رخ میدهد؛ انسانهایی مُثله شده تمامِ افغانستان را پُر خواهند کرد.» و این را دقیقاً همان «مایی» میگوید که مشغولِ مُثله کردن انسانها در عراق و افغانستان است.
یگانه برخوردِ راستین با دعوت به انتخابِ میان عایشه و جنگ، و بیطرفیِ سادهدلانهی نفیِ انتزاعی هر دو، ایجاد وضعیتی به راستی استثنایی است. وضعیتی که در آن روزنامهنگاران مبلغانِ جنگهای خیرخواهانه نباشند و ما اشکریزانِ عایشهها، و پس از ایجاد چنین وضعیتی است که میتوان به ممکن کردنِ امر ناممکن دل بست.
* این شیوه را از بحث مراد فرهادپور با اباذری در مورد ۱۱ سپتامبر وام گرفتهام.